۱۳۸۹ مرداد ۱۶, شنبه
۱۳۸۹ مرداد ۱۵, جمعه
۱۳۸۹ مرداد ۱۴, پنجشنبه
تا هستم
تاهستم ای رفیـــــق نــــــــدانی که کیستم
روزی ســــــراغ بخت من آیی که نیستم
پیداست از گلاب سرشکم که من چو گل
یک لحــظه خنده کردم وعمری گریستم
روزی ســــــراغ بخت من آیی که نیستم
پیداست از گلاب سرشکم که من چو گل
یک لحــظه خنده کردم وعمری گریستم
۱۳۸۹ مرداد ۱۳, چهارشنبه
علم بهتر است یا ثروت؟
نتیجه گیری زیر موقتی است وفقط مختص امروز
.
انگار باید نتیجه گیری کنیم که ثروت بهتر است تا علم !
.
مشکل که حل شد دوباره باور خواهم کرد که علم بهتر است تا ثروت!
.
انگار باید نتیجه گیری کنیم که ثروت بهتر است تا علم !
.
مشکل که حل شد دوباره باور خواهم کرد که علم بهتر است تا ثروت!
۱۳۸۹ مرداد ۱۲, سهشنبه
آمدگان و رفتگان
نوشته بودی:
بعضی ها زود می آیند، زود می روند،زود برمی گردند.
بعضی ها دیر می آیند، دیر می روند، دیر بر می گردند.
به تو گفتم:
من احتمالا کمی با بقیه تفاوت دارم.
حالا به تو می گویم:
دیر آمدم، زود می روم، احتمالا هیچ وقت بر نخواهم گشت.
بعضی ها زود می آیند، زود می روند،زود برمی گردند.
بعضی ها دیر می آیند، دیر می روند، دیر بر می گردند.
به تو گفتم:
من احتمالا کمی با بقیه تفاوت دارم.
حالا به تو می گویم:
دیر آمدم، زود می روم، احتمالا هیچ وقت بر نخواهم گشت.
۱۳۸۹ مرداد ۱۱, دوشنبه
?
امروز تنها چیزی که می توانم بنویسم این است:
؟
امیدوارم مفهوم باشد
بعدا اضافه شد:
بيشتر سختيهاي زندگي در اين است که مي کوشيم از حقيقت آن بگريزيم
ویکتور هو گو
؟
امیدوارم مفهوم باشد
بعدا اضافه شد:
بيشتر سختيهاي زندگي در اين است که مي کوشيم از حقيقت آن بگريزيم
ویکتور هو گو
۱۳۸۹ مرداد ۱۰, یکشنبه
روسیاهی
چه خوش گفته اند؛
که زمستان خواهد رفت و روسیاهی برای زغال خواهد ماند.
مدعی خواست که ازبیخ کند ریشه ی ما/غافل از آنکه خدا هست در اندیشه ی ما
که زمستان خواهد رفت و روسیاهی برای زغال خواهد ماند.
مدعی خواست که ازبیخ کند ریشه ی ما/غافل از آنکه خدا هست در اندیشه ی ما
۱۳۸۹ مرداد ۹, شنبه
عاشق و رند
تقدیم به تو:
عاشق و رند و نظر بازم و می گویم فاش
تا بدانی که به چندین هــــــــنر آراسته ام
عاشق و رند و نظر بازم و می گویم فاش
تا بدانی که به چندین هــــــــنر آراسته ام
۱۳۸۹ مرداد ۸, جمعه
۱۳۸۹ مرداد ۷, پنجشنبه
دلتنگی
دلتنگی ادامه دارد، اما ......
به قول دوستم سعید کاظمی(بچه ی شیراز):
بیشتر کسانی را که دوستشان دارم تنهایم می گذارند و می روند!!
به قول دوستم سعید کاظمی(بچه ی شیراز):
بیشتر کسانی را که دوستشان دارم تنهایم می گذارند و می روند!!
۱۳۸۹ مرداد ۶, چهارشنبه
خودکفا شدیم
امروز کلا خودکفا شدیم، حالا توی چه چیزی؟ فقط کسی که ادعا کرد می تواند پاسخ دهد!!
.
پ/ن: من مطمئنم در یک مورد کلا خودکفاشدیم که هیچ؛ قادر به صادرات هم هستیم.
.
پ/ن: من مطمئنم در یک مورد کلا خودکفاشدیم که هیچ؛ قادر به صادرات هم هستیم.
لابدان: نامه نودروزنامه نگار به دادستان تهران درخصوص عبدال...
لابدان: نامه نودروزنامه نگار به دادستان تهران درخصوص عبدال...: "باز نشر/منبع: امروز نیوز اعتراض نود روزنامهنگار نسبت به هتک حرمت به عبدالرضا تاجیک بیش از نود روزنامهنگار طی نامهای خطاب به دادستان تهر..."
۱۳۸۹ مرداد ۵, سهشنبه
بی وفا
رسم وفا، ای بی وفا از غم نیـــــــاموزی چرا؟
غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر می زند.
.
زنده یاد فریدون مشیری
غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر می زند.
.
زنده یاد فریدون مشیری
۱۳۸۹ مرداد ۴, دوشنبه
۱۳۸۹ مرداد ۳, یکشنبه
مهتا مردآویج: بياييم سعيمان را بكنيم جلوي ساحل دزدي را بگيريم
مهتا مردآویج: بياييم سعيمان را بكنيم جلوي ساحل دزدي را بگيريم: "يكي دو سال پيش بود كه يك برنامه ي مستندي از صدا و سيما پخش شد، ماجرا از اين قرار بود كه يك خبرنگاري چند روز تعطيلات تابستاني گيرش آمده بود ..."
۱۳۸۹ مرداد ۲, شنبه
مدعی
با مدعی مگویید(1) اســـرار عشق و مستی
تا بی خبر بمــــــــــــیرد در درد خود پرستی
در گوشه ســــلامت مستــور چون توان بود
تا نرگس تو با ما گوید رمــــــــــــوز مسـتی
آن روز دیده بودم این فتنــه ها که برخاست
کز سرکشی زمــــــــانی با ما نمی نشــــستی ..... حضرت حافظ
پی نوشت:
1-دلم می خواست بنویسم: با مدعی مگویم اسرار عشق و مستی/از حافظ خجالت کشیدم.
2-مخاطب این شعر در رشت نیست، نگران نباشد.
تا بی خبر بمــــــــــــیرد در درد خود پرستی
در گوشه ســــلامت مستــور چون توان بود
تا نرگس تو با ما گوید رمــــــــــــوز مسـتی
آن روز دیده بودم این فتنــه ها که برخاست
کز سرکشی زمــــــــانی با ما نمی نشــــستی ..... حضرت حافظ
پی نوشت:
1-دلم می خواست بنویسم: با مدعی مگویم اسرار عشق و مستی/از حافظ خجالت کشیدم.
2-مخاطب این شعر در رشت نیست، نگران نباشد.
۱۳۸۹ مرداد ۱, جمعه
۱۳۸۹ تیر ۳۱, پنجشنبه
۱۳۸۹ تیر ۳۰, چهارشنبه
دلم...
دلم شکــــــــــــــسته و اما کســــی نمی بیند
در اوج حـــادثه ما را کــــــــــــسی نمی بیند
شـب و سیــاهی و تردید آن سوی اینجاست
اگـــر چه آن سوی اینجا را کسی نمی بینــد
.
پی نوشت: متاسفانه نمی دانم شعر از کیست/شاعرش ببخشد.
اشتراک در:
پستها (Atom)
